تبلیغات
نسیم وصل
 
نسیم وصل
جمعه 15 فروردین 1393
شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نیاشد
همان شبی است که زهرا درون خانه نباشد
علی وفاطمه باشند توی ذهن خدا و
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟
میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد
خدا چگونه بیاید پی جنازه عشقش ؟
اگر مراسم تدفین تو شبانه نباشد
مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران ...
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد
مهدی رحیمی


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 15 فروردین 1393
نیلی بود زسیلی بیگانه روی من
داغ پدر سفید نموده است روی من
شبهای درد وناله و غم تا سپیده دم 
با پهلوی شکسته بود گفتگوی من
تابی به تن نمانده وزینب زروی مهر 
وقت نماز آورد آب وضوی من
بیزارم از جفای نفاف افکنان پدر
جز مرگ در جهان نبود آرزوی من
دخت تو از حریم ولایت دفاع کرد 
چون بود آبروی علی آبروی من
رخت از جهان به سوی جنان میکشیم ما
از کردگار خواهشم اینست شوی من



نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سر کلیم بودن موسی اطاعت است
عاشق همیشه طورنشین عبادت است
مانوس تیرگی شب اند اهل نافله
ظلمت برای چشم سحرخیز عادت است
در کنج خلوت است مقامات بندگی 
زندان برای اهل مناجات جنت است
حرف از غریب شد که دلم گفت:یاحسن
بین بقیع وسامره خیلی شباهت است
مابین بچه های علی فرق نیست که
ترس یزیدیان همه اصل ولایت است
هی زجر می دهند که جانت به لب رسد
از دست زهر حال تو رو به وخامت است
رحمت بس است روکن از آن هیبت خودت
نه ...صبر در قبیله حیدر وراثت است
ذکر لبم شده همه شب یابن العسکری
می آید آنکه در پس اسرار غیبت است
از یمن توست سامره شدسر من راه
سرداب سامرای تو باب الاجابت است
انگار غربت تو به پایان نمیرسد
سوغات سامرای تو تربت نه غربت است
محمد کاظمی نیا


نوع مطلب : امام عسکری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 4 دی 1392
در سیر دل جبرییل هم بال وپرش ریخت
وقت طواف چارمش بال وپرش ریخت
فطرس شد وغسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
از زینبش زهرای دیگرساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت
او زینت است وبی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بوداگر که زیورش ریخت
وقتی دهان واکرد دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت
وقتی دهان واکرد از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت
در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود غضو...چشمها در محضرش ریخت
زن بود اما با ابهت حرف میزد
مردی نبود آنجا مگر کرک وپرش ریخت
وقتی که واشد معجرش بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت
هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چندباری لشگرش ریخت
وقتی هجوم سنگها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت برادر هم سرش ریخت
با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آنقدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت...
آنقدر بالا رفت وبالاتر که حتی
در سیر او جبرییل هم بال وپرش ریخت
لطیفیان



نوع مطلب : حضرت زینب س، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد
نه کسی که پرسم از او چو ره اشتباه باشد
نه یکی ز همرهانم که دست من بگیرد
نبود مگر که یاد تو خدا گواه باشد
شده ام اسیر دشمن کشدم به هر دیاری
به جز از محبت تو چه مرا گناه باشد
گهی از خراش خاری نگهی کنم به پایم
گهی از خیالت ای گل نظرم به راه باشد
نکنم شکایت از تو که خبر نگیری از من
که ز من هر آنچه خواهی همه دلبخواه باشد
دلم آرمیده عمری همه زیر سایه تو
نتواند این دل اکنون که جدا زشاه باشد
نکند خیال دشمن که نباشدم پناهی
زسفر اگر بیاید پدرم پناه باشد
ز ادب به پای هر گل بنهاده سر گیاهی
چه شود اگر حسان هم به تو گل گیاه باشد
حبیب الله چایچیان


نوع مطلب : حضرت رقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خبر آمد که زمعشوق خبر می آید

ره گشایید که یارم زسفر می آید

کاش میشد که ببافند کمی مویم را

آب وآیینه بیارید پدر می آید

جگرت بودم ودرد تو گرفتارم کرد

غالبا درد به دنبال جگر می آید

راستی هیچ خبردار شدی تب کردم؟

راستی لاغری من به نظر می آید؟

راستی هست به یادت دم چادر گفتی:

دخترمن!به تو چادر چقدر می آید؟

راستی گم شده سنجاق سرم پیش تو نیست؟

سرکه آشفته شود حوصله سر میآید

سرمه ای را که تو از مکه خریدی بردند

جای آن لخته خون روی بصر می آید

نه تو از عهده این سوخته برمی آیی

نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

به کس ربط ندارد که تو را میبوسم

که به جز من ز پس کار تو که بر میآید؟

محمد سهرابی




نوع مطلب : حضرت رقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ته گودال فقط پیکر تو مانده ومن

همه رفتند فقط مادر تو مانده ومن

سر وانگشتر وانگشت به غارت بردند

پاره های بدن بی سر تو مانده ومن

بوسه باید به روی گونه نشیند اما

چاره ای نیست رگ حنجر تو مانده ومن

تو وعباس که رفتید از آن روز به بعد

زخم های بدن دختر تو مانده ومن

باورم نیست که تنها به سفر خواهم رفت

همه دلخوشی باور تو مانده ومن

داوود رحیمی 



نوع مطلب : عاشورا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :