نسیم وصل

خبر آمد که زمعشوق خبر می آید

ره گشایید که یارم زسفر می آید

کاش میشد که ببافند کمی مویم را

آب وآیینه بیارید پدر می آید

جگرت بودم ودرد تو گرفتارم کرد

غالبا درد به دنبال جگر می آید

راستی هیچ خبردار شدی تب کردم؟

راستی لاغری من به نظر می آید؟

راستی هست به یادت دم چادر گفتی:

دخترمن!به تو چادر چقدر می آید؟

راستی گم شده سنجاق سرم پیش تو نیست؟

سرکه آشفته شود حوصله سر میآید

سرمه ای را که تو از مکه خریدی بردند

جای آن لخته خون روی بصر می آید

نه تو از عهده این سوخته برمی آیی

نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

به کس ربط ندارد که تو را میبوسم

که به جز من ز پس کار تو که بر میآید؟

محمد سهرابی




نوع مطلب : حضرت رقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات