نسیم وصل
چهارشنبه 4 دی 1392
در سیر دل جبرییل هم بال وپرش ریخت
وقت طواف چارمش بال وپرش ریخت
فطرس شد وغسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
از زینبش زهرای دیگرساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت
او زینت است وبی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بوداگر که زیورش ریخت
وقتی دهان واکرد دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت
وقتی دهان واکرد از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت
در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود غضو...چشمها در محضرش ریخت
زن بود اما با ابهت حرف میزد
مردی نبود آنجا مگر کرک وپرش ریخت
وقتی که واشد معجرش بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت
هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چندباری لشگرش ریخت
وقتی هجوم سنگها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت برادر هم سرش ریخت
با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آنقدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت...
آنقدر بالا رفت وبالاتر که حتی
در سیر او جبرییل هم بال وپرش ریخت
لطیفیان



نوع مطلب : حضرت زینب س، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات