تبلیغات
نسیم وصل - ماه جانان...
 
نسیم وصل

  سلام بر بازدید کنندگان محترم... با افتخار یکی از زیباترین اشعار آیینی سروده شده با موضوع عاشورا را تقدیم میکنم:

ماه جانان شده باید زسر جان گذری

برتو نفرین که از این مسئله آسان گذری

آسمان آه بکش نعره بزن اشک ببار

ای زمین خاک به سر کن که زسامان گذری

گل گریبان بدر از محنت هفتادو دو گل

وتو ای خار نبینم ز مغیلان گذری

آب ای آب دگر بیش سفارش نکنم

میزبانی نکند دیر به مهمان گذری

سنگ خارا نشود سنگ جفا پیشه شوی

تاکه برسجده گه شاه شهیدان گذری

وتو ای باد در این بزم حواست باشد

نکند سرزده از پرده نشینان گذری

حرف افتاده دگر اشک خدا در آمد

وای اگر سالم از این روضه جانان گذری

بار اول نبود دفعه آخر هم نیست

کین همه شور زغوغای حسین ابن علی است



هر که دارد هوس کرب وبلا گوش کند

جز حسین هرچه به سر داشت فراموش کند

رو به سرمنزل معشوق رود حضرت عشق

میشود تشنه که تا جام بلا نوش کند

یک علی در بر خود وان دگری در آغوش

میرود تا که بنا مرقد شش گوش کند

آخرآن خاک چه دارد که پس زائر او

صاحب کعبه خودش نغمه چاووش کند

همه جا ذکر حسین از نفس فاطمه است

مدعی را چه به این ذکر که خاموش کند

صحبت پیرهن مشکی ما نیست غمت

کعبه را تا ابدالدهر سیه پوش کند

یک سفر کرب وبلا برده وآرامم کن

طفل درمانده فقط میل به آغوش کند

 در همان کرب وبلایی که به من دادی جان

میهمانم کن واین جان مرا بازستان



غیر ارباب که داند که غم نوکر چیست؟

کربلا دیده فقط پی ببرد محشر چیست

یا حسین پرده بینداز که معلوم شود

برزخ بین گل یاس ونیلوفر چیست

بین تیر سه پر وآب مردد ماندیم

 سهم از شیر گرفته شدن اصغر چیست؟

در مناجات ندیدند به کس زل بزنی

سر تسبیح کف دست تو واکبر چیست؟

هضم این مسئله سنگین شده بر ما مددی

آخر این قصه غارت شدن معجر چیست؟

رقص سرنیزه شنیدیم ولی فاش بگو

در بر خواهر تو قصه رقص سر چیست؟

چند روزی است که سرگرم رقیه هستی

سرنهادن به روی دامن این دختر چیست؟

تاکه آن قاتل خونخوار تو مکنت گیرد

طفل شیرین دهنت بعد تو لکنت گیرد


در حرم قحطی آب است خدا رحم کند

حال اطفال خراب است خدا رحم کند

انکه این خیمه به آن خیمه سراسیمه دود

به گمانم که رباب است خدا رحم کند

هدف این است که برخاک رسد زانویی

که به زینب چو رکاب است خدا رحم کند

ز حرم جمع شده زیور وخلخال فقط

دختری مانده که خواب است خدا رحم کند

تیغ کز عهده حلقوم تو برمی آید

چه نیازی به طناب است خدا رحم کند

به همان چادر پر وصله و خاکی سوگند

صحبت کشف حجاب است خدا رحم کند

کربلا با همه داغ فقط یک بغض است 

گریه اش بزم شراب است خدا رحم کند

با نقاب آمده ها دعوی قتلت دارند

وای و صد وای از آنانکه زتو بیزارند



حیف از این شاه که جولانگه شمشیر شود  

 حیف از این سینه که آرامگه تیر شود

به خدا بعد چهل مرتبه خطبه خواندن

حیف از آیه تطهیر که تکفیر شود

وضع هر بیشه بی شیر به هم میریزد

بعد عباس عدو گرد حرم شیر شود

رفته بودی سر جسم پسرت بگردی

چه کسی طی چنین فاصله ای پیر شود؟

به تلظی برسد کار تمام است حسین

نکند اصغر تو کشته تاخیر شود

آنکه با وعده سوغات به طفلش اینجاست

پی آن است که با طفل تو درگیر شود

تا وجب در وجب این خاک به سهمش برسد

تیغ داند که چسان جسم تو تکثیر شود

با وجودی که به انگشت توتنگ است حسین

وه چه انگشتر دست تو قشنگ است حسین


اف بر آنان که چنین پشت به مسلک کردند

روز عاشور تو بر خویش مبارک کردند

شه دین گو به کدامین غم تو گریه کنیم

آخر اینان به مسلمانی تو شک کردند

با زمین خورده شرمنده دگر لج نکنند

 از چه عباس تو را هم قد کودک کردند

کاش جد تو چنین بوسه نمی داد تو را

شده ای شکل ضریحی که مشبک کردند

چقدر آن سر پاکت به تنت می آمد

راستی ارث نبی را زچه منفک کردند؟

سهم آن سر که فقط طشت نبوده شاید

بهر دردانه تو فکر عروسک کردند

خواستند نام تو از دیده ما محو کنند

بیشتر عشق تو در سینه ما حک کردند

عرش از نور تو فیض سحری می گیرد

جنت از خاک درت مستمری می گیرد


اوج پرواز تو را شهپر جبرییل نداشت

دم جانبخش تو را صاحب انجییل نداشت

کاش یا صحبت عباس وامان نامه نبود

یا عدو حداقل نسبت فامیل نداشت

یک علی بیشتر از نسل تو باقی می ماند

ورنه یک قطره چنان قال و چنین قیل نداشت

کینه حرمله با آن دل دریایی تو

اثری دسته کم از معجزه نیل نداشت

چقدر ابرهه بر کعبه جانت افتاد

حیف شد کرب وبلای تو ابابیل نداشت

آن همه زخم روی زخم برایت بس بود

کاش آن قانل تو آن همه تعجیل نداشت

بوریا بود که از خاک تو را برگرداند

ورنه صدها کفن آن قدرت تبدیل نداشت

گرچه عاشور تو خونین ورق تاریخ است

زخمهایت همگی زیر سر یک میخ است


ذوالجناح تو که برگشت هیاهو افتاد

حرمت سخت به تشویش و هیاهو افتاد

آسمان تیره شد و قلب زمین میلرزید

رنگ خون بود که بر گنبد مینو افتاد

کوثر جان تو از حلقه جوشن می ریخت

بدنت تاب زکف داد وز نیرو افتاد

دشمنی بانگ به تکبیر برآورد وبگفت :

دیدی آخر که حسین نیز به زانو افتاد

آخرین مرد نگهبان حرم افتادی

گوش کن صحبت خیمه است عدو رو افتاد

تکیه بر نیزه بده قلب حرم گرم شود

گرچه بر پیکر تو تیر زهر سو افتاد

بین گودال ندانم چه خبر بود ولی

روی گودال زنی دست به پهلو افتاد

اینکه مذبوحی ومنحور اگر درک شود

روح از پیکر هر گریه کنی ترک شود


وصف تو کاف و ها.یاء وعین وصاد است

زتو پس هرچه بگوییم به ما ایراد است

ملک ها را همه از مالک آن بشناسند

کربلا کرب وبلا نیست حسین آباد است

آن همه سنگ که انباشته شد یکجا چیست؟

نکند حجله گه قاسم نوداماد است

بارها زلف تو شد شانه به دست زهرا

اف بر این دهر که زلف تو به دست باد است

نعلها تا برسد رد تو را گم کردند

ورنه زینب به شناسایی تو استاد است

خبرش خوب ولی حیف که خیلی دیر است

اینکه برگرد عمو آب دگر آزاد است

ساربان رفته ولی غصه تدفین تو ماند

که چه سری به معطل شدن سجاد است؟

حرفم این نیست سر بسته به نیزه سر کیست

آنچه باآن سر او بسته شده معجر کیست؟


سر حق گوی که دیده که سر دار نرفت

هیچ قاری چو تو در معرض آزار نرفت

کار یک شهر فقط سنگ پراندن شده بود

هرکه آمد به تماشا زد وبیکار نرفت

روی آن نیزه سر کیست که پایش آن زن

چهره اش سوخت و در سایه دیوار نرفت

بام وخاکستر و زنجیر و دو دست بسته

چه بلایی که سر عابد بیمار نرفت

بارها راس تو شستند چرا در هر بار

آب بر خشکی آن لعل گهربار نرفت

شان گل پرده نشینی است زباور دور است

نه.بگو زینب تو بر سر بازار نرفت

در همان بزم یزیدی که سرت را بردند

در شگفتم که چرا راس علمدار نرفت؟

به خدا حرف کمی نیست سه دفعه الشام

گر نمیرم زغم تو نفسم باد حرام


سینه ها سینه زن بی سروسامانی تو

چشم ها گریه کن گریه پنهانی تو

طشت از جنس طلا هم نبود در شانت

طشتی از نور بباید سر نورانی تو

چقدر سخت گرفتی به حروف حلقی

نذر بی حنجری ات لهجه قرآنی تو

خیزران تازه تو را کرده شبیه جدت

سوی او رفته عجب خنده دندانی تو

زخم لبهای تو کم بود در این حلقه زخم

زخم سر.زخم گلو. صورت و پیشانی تو

در برت راس علی پشت سرت اشک رباب

به کجا میکشد این آینه گردانی تو

گوشه ابروی بشکسته ات ای شه کافی است

تا فدای تو شود نوکر ایرانی تو

روز من شام غریبان شده مولا مددی 

دل من تنگ شهیدان شده مولا مددی


ای که جان باختگان ره تو پیروزند

زاهدان شب وشیران حریم روزند

مستطیع است هر آن دل که تو گنجش باشی

عاشقان را چه نیازی است که زر اندوزند؟

قصه عشق تو وسینه ما دانی چیست؟

همچو شمعی که دوصد مشعل از آن افروزند

چه مجامین درت شان رفیعی دارند

عاقلان بر درشان مسئله می آموزند

به فراز غمت ای دوست نشیبی نبود

روضه های تو حسین جان همگی جانسوزند

به خدا قاتل تو شخص علی اکبر توست

گرچه از حرمله تا شمر همه مرموزند

روضه مقتل تو سر مگوی زهراست

هرکه را داده لبش مهر زده می دوزند

تربت آن خاک بود کز تو بهایش بدهند

کاش قول سفر کرب وبلایش بدهند

والسلام.






نوع مطلب : امام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 05:26 ب.ظ
This is the perfect webpage for everyone who really wants to understand this
topic. You understand so much its almost tough
to argue with you (not that I really will need to…HaHa).
You definitely put a fresh spin on a topic which has been discussed
for ages. Excellent stuff, just wonderful!
شنبه 6 آبان 1391 11:53 ق.ظ
سلام دوست عزیز
با افتخار لینک شدید...
لطفا ما رو با نام روضة الکوثر کاشان135 لینک کنید.
اجرتون با حضرت زهرا(س)
یا زهرا(س)
جمعه 5 آبان 1391 01:19 ق.ظ
سلام دوست عزیز
اجازه ی تبادل لینک با مارو میدهید....؟
روضة الکوثر کاشان135
اجرتون با حضرت زهرا(س)
یا زهرا(س)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :