تبلیغات
نسیم وصل - مطالب بهمن 1391
 
نسیم وصل
یکشنبه 29 بهمن 1391

آنقدر آمدند و گرفتارتان شدند

خاک درت شدند وهوادارتان شدند

زیباترین اهالی دنیای عشق هم 

یوسف شدند وگرمی بازارتان شدند

لطف شماست اینکه تمامی انبیا

بالاتفاق ساِِئل دربارتان شدند

انها که پای منت چشم کریمتان

بی سر شدند تازه بدهکارتان شدند

این بالهایی که زیر بت عشق سوختند

خاک تبرک در و دیوارتان شدند

نفرین به آنکه مهر تو را سرسری گرفت 

یا آنکه حاجت از حرم دیگری گرفت



نوع مطلب : امام عسکری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

تا دلم در حرم قرب تو یابد راهی

آتشی زن که برآید زوجودم آهی

سفر از خویش نکردم که رهم دور افتاد

ورنه تا کعبه وصل تو نباشد راهی

دل هر جایی وآلوده وبیمار مرا

نیست جز خاک شهیدان تو درمانگاهی

تو به یک کاه دوصد کوه گنه می بخشی 

من بیچاره چه سازم که ندارم کاهی

گرشود عمر شبی با توام ان شب گذرد

صبح فریاد برآرم چه شب کوتاهی

چه شود نیمه شب از خواب کنی بیدارم

که برآید زلبم ناله یا اللهی

پشت بشکسته و پا خسته و چشمم بسته

راه پر پیچ و خم وگام به گامم چاهی

ای شب و روز ومه وسال به یادم چه شود

من غافل زتو هم یاد تو باشم گاهی

به جز از تو که کشی ناز گنه کاران را

نشنیدم که کشد ناز گدا را شاهی

هر طرف روی نهد روی تو بیند میثم

آسمان دل او جز تو ندارد ماهی

غلامرضا سازگار



نوع مطلب : امام زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود



پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ی پرواز می شود



قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود



فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود



کو چشم روشنی که ببیند در این حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز می شود


از بس کریمه ای دل من یاکریم توست

قلب تپنده حرم قم حریم توست



نوع مطلب : فاطمه معصومه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 17 بهمن 1391

مرغ دلم راهی قم میشود

در حرم امن تو گم میشود

عمه سادات سلام علیک 

روح عبادات سلام علیک

کوثر نوری به کویر قمی

آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو کیستی

فاطمه یا زینب ثانیستی

از سفر کرب وبلا آمدی

یا که به دنبال رضا آمدی

کاش شبی مست حضورم کنی

با خبر از وقت ظهورم کنی

مرحوم آغاسی



نوع مطلب : فاطمه معصومه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پادشاه دل رعیت بود

پادشاهی که پایتخت نداشت

عزت و شوکتش الهی بود

احتیاجی به تاج وتخت نداشت


پادشاهی که درد مردم داشت

لحظه ای خاطری فراخ نداشت

سلطنت بنده مرامش بود

پادشاهی که قصر وکاخ نداشت


هرکه آمد اسیر زلفش شد

هرکه آمد خیال رفت نداشت

عالمی ریزه خوار فضلش بود

پادشاهی که چاه نفت نداشت


پادشاهی که نان جو میخورد

به غلامان نگاه رافت داشت

پادشاهی که پینه زد دستش

کندن چاه بس که زحمت داشت


با اسیر وفقیر ودرمانده

بهتر از دوست گفتگو می کرد

تازه با اینکه قنبری هم داشت

جامه اش را خودش رفو می کرد


پادشاهی که از شجاعت هاش 

هر سپاهی عظیم می لرزید

کیسه بر دوش نیمه شب می رفت

چون ز آه یتیم می ترسید


حرفی از فرش آن چنانی نیست

به حصیری علی قناعت کرد

دشمن و دوست تا ابد گویند

با عدالت علی خلافت کرد


ماجرای عقیل در تاریخ

سند محکم عدالت هاش

مثل خاری به چشم اعراب است

با عجم الفت و رفاقت هاش


هرچه داریم از علی داریم

عزتی هست اگر علی داده

گندم ری حرام منکرهاش

برکتی هست اگر علی داده


کاش ما از علی بیاموزیم

که سیاست دغل نمی خواهد

تا علی هست مملکت داری

این همه راه حل نمی خواهد


راه و رسم حکومتش میگفت

به دروغ وریا نیازی نیست

اصل جنگ جمل سر این بود:

که علی اهل حزب بازی نیست


به علی پشت کرد ورفت که رفت

در سرش هرکه فکر آتیه داشت

غربت وبی کسی سزای علی است

وام های کلان معاویه داشت

وحید قاسمی






نوع مطلب : امیر المومنین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 9 بهمن 1391

در عالم خلقت همه موجودات

مشغول ستایش اند حتی ذرات

از بعد ثنای حق ادا می سازند

بر سید انبیا محمد صلوات


تا باز شود زدوست قفل حسنات

تا راه بری به سوی کشتی نجات

گلشن دل و دیده کن زاسم اعظم

پیوسته فرست بر محمد صلوات


از راه خدا دیده ودل یک سو کن

حق را طلب و به جانب حق رو کن

دم زن ز علی وآل او تا هستی

با نام محمد نفست خوشبو کن


هنگام نزول رحمت بی حد شد

این وارث فیض سرمدی ممتد شد

آرام مباش وختم کن یک صلوات

میلاد امام صادق و احمد شد



نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 9 بهمن 1391
قلم به دست گرفتم دوباره بنویسم

نهاد عشق شدم تا گزاره بنویسم

حروف شمسی خود با ستاره بنویسم

توان گرفته ام از یک عصاره بنویسم

عصاره ای که زمین و زمان به نامش بود

اگر غلط نکنم عرش، مست جامش بود

در آن زمان که بشر محو بت پرستی بود

تمام فرصتشان صرف عیش و مستی بود

بقای نسل به تدریج رو به پستی بود

بنای بتکده ها حُکم چیره دستی بود

یکی رسید که توحید، کوله بارش بود

"بگو خداست احد" این فقط شعارش بود

نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :