نسیم وصل

با دست بسته است ولی دست بسته نیست

زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

هرچند سربه زیر...ولی سرفراز بود

زینب قیام کرده چون از پانشسته نیست

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست

او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست

رنج سفر،خطر،غم بازار،چشم شوم

داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد

هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست

مجید تال




نوع مطلب : حضرت زینب س، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 25 اسفند 1391
خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

نوع مطلب : حضرت زینب س، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مثل رنگین كمانی از پسِ ابر، روی دامان یاس افتادی

اشك شوق حسین را دیدی، باده ی ناب را نشان دادی

زینت خانواده ی عصمت!...، دختر نور، دختر دریا!...

با اصالت ترین نواده ی وحی، خواهر عشق، مادر بابا...!

تا كه گل های باغ كامل شد، تا كه نور جمال تو تابید

ماه با دیدنت تبسّم كرد، عازم پشت كوه شد خورشید

آمدی و به جلوه آوردی، عشق خورشید را به یك مهتاب

دامنت را ستاره باران كرد، خنده ی آسمانی ارباب

لایی لایی خواب شیرینت، طبق معمول عشق با عشق است

گفته ای بین گاهواره ی خویش، مهد دست حسین را عشق است

حلقه ی اشك شوق یار آمد، زلف هایت به پیچ و تاب افتاد

تا كه بوسه گرفت از تو پدر، دهن جبرئیل آب افتاد

نازهای دخترانه ای داری، دست های علی خریدار است

فاطمه پای گاهواره ی تو، تا بلندای فجر بیدار است

وصف هركس به قالب مدح است، در قبال تو اینكه تكراری ست

تو كه خود منحصر شدی در خویش، مدح تو در مصیبتت جاری ست

در هیاهوی بزم نامحرم ، چه وقاری چه شوكتی داری

ای حجاب از حجاب تو زنده، چه حیایی چه عفّتی داری

هیبت تو به عالمی فهماند، عصر طاغوتیان سرآمده است

چقدَر استوار بودی كه همه گفتند: حیدر آمده است

جمله ی مَا رَاَیتُ اِلّایت، فكر تاریخ را به هم زده است

عشق هم در كلاس عاشقی ات، بهر شاگردی ات علم زده است

نوری از خطبه ات تلالؤ كرد، شام تاریك صبح روشن شد

تا كه بغض گلوت پیدا شد،نیزه مشغول روضه خواندن شد

در بلندای سرخی مغرب، آسمانی سیاه پیدا شد

شعله ها تا كمی فرود آمد، دامنی سوخته هویدا شد

نیزه ها شاهدند كعبه ی درد، صبر تو آیتی زِ صبر خداست

مانده ام كه چرا پس از گودال، زندگانی هنوز پابرجاست

خطبه هایت به ما نشان دادند، دختر شیر، شیر باید شد     

به ستم دیده ها خبر دادی در اسیری امیر باید شد

حمید رمی 



نوع مطلب : حضرت زینب س، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 اسفند 1391

وقتی همه جا شهره به عنوان تو باشیم

باید که فقط ریزه خور خوان تو باشیم

دامن نکش از دست گداهای گرفتار

بگذار کمی دست به دامان تو باشیم

خیرالعمل این است که ارباب تو باشی

ما هم یکی از مزدبگیران تو باشیم

فردای قیامت خبر از دربه دری نیست

امروز اگر بی سروسامان تو باشیم

در سیر مقامات پی گوهر اشکیم

ما چله نشستیم که گریان تو باشیم

اسلام بنا بر لک لبیک حسین است

ما نیز بنا شد که مسلمان تو باشیم

گویی که ابالفضل دعاگوی لب ماست

هرجا که به یاد لب عطشان تو باشیم

ما یاد گرفتیم که در روضه گودال

آشفته تر از زلف پریشان تو باشیم

مصطفی متولی



نوع مطلب : امام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

هرکه با زهراست احساس سخاوت می کند

مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند

دست پخت فاطمه نان است ونانش جذبه است

هرکه شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

...حضرت جبرییل یک جلوه است ذاتا وحی را

فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند...

فرشیان نه...عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه بر مرتضی

کیست که بر دیگری دارد امامت میکند؟

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت میکند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد زهرا قیامت می کند

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای ازچادرش؟...آری شفاعت می کند




نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شب بود ومی رفتند مادر را بشویند  

با اشکها جان پیمبر را بشویند

شب بود وگیسوی سپیدش را ندیدند

با اینکه باید ابتدا سر را بشویند

تطهیر میشد آب در واقع چرا که

با آب بی معنی است کوثر را بشویند

باران ضرر دارد برای یاس سالم

اینها چگونه یاس پرپر را بشویند؟

گیرم که شستند و به خاکش هم سپردند

فردا چگونه پهلوی در را بشویند؟

بعداز عبور آب ودست از سمت بازو

جای تو جا دارد که حیدر را بشویند




نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 10 اسفند 1391

بی قیمتم وجز تو خریدار ندارم

گیرم بخرندم به کسی کار ندارم

گیرم دو جهانم نپسندد تو پسندی

من جز تو کسی در دو جهان یار ندارم

من دست تهی دارم و تو دست نوازش

تو باغ گلی من که به جز خار ندارم

در باغ جنان هم به هوای تو کنم رو

محتاج گلم کار به گلزار ندارم

من مشتری یوسف و دردست کلافی

جز رشته دل بر سر بازار ندارم

ای آنکه غمت ناز فروشد به دوعالم

دریاب که من غیر تو غمخوار ندارم

بگذار بخندندو بگریند و ببندند

دیوانه ام وبیم زآزار ندارم

آرند همه هدیه برای تو و من هم

جز دیده گریان ودل زار ندارم

این قامت خم گشته واین کوه معاصی

پیش کرمت خوشتر از این بار ندارم

من میثم ودر پیروی از میثم تمار

جز دار غم عشق شما دار ندارم

حاج غلامرضا سازگار




نوع مطلب : امام زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic