نسیم وصل tag:http://yarahim.mihanblog.com 2019-09-19T04:06:33+01:00 mihanblog.com علی وفاطمه... 2014-04-03T22:47:03+01:00 2014-04-03T22:47:03+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/186 سید مجید کسراوی شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نیاشدهمان شبی است که زهرا درون خانه نباشدعلی وفاطمه باشند توی ذهن خدا وبرای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟میان این دو به خنده به گریه یا به گلایهعبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشدخدا چگونه بیاید پی جنازه عشقش ؟اگر مراسم تدفین تو شبانه نباشدمزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران ...پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشدمهدی رحیمی همان شبی است که زهرا درون خانه نباشد
علی وفاطمه باشند توی ذهن خدا و
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟
میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد
خدا چگونه بیاید پی جنازه عشقش ؟
اگر مراسم تدفین تو شبانه نباشد
مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران ...
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد
مهدی رحیمی
]]>
آبروی علی... 2014-04-03T22:41:22+01:00 2014-04-03T22:41:22+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/185 سید مجید کسراوی نیلی بود زسیلی بیگانه روی منداغ پدر سفید نموده است روی منشبهای درد وناله و غم تا سپیده دم با پهلوی شکسته بود گفتگوی منتابی به تن نمانده وزینب زروی مهر وقت نماز آورد آب وضوی منبیزارم از جفای نفاف افکنان پدرجز مرگ در جهان نبود آرزوی مندخت تو از حریم ولایت دفاع کرد چون بود آبروی علی آبروی منرخت از جهان به سوی جنان میکشیم مااز کردگار خواهشم اینست شوی من داغ پدر سفید نموده است روی من
شبهای درد وناله و غم تا سپیده دم 
با پهلوی شکسته بود گفتگوی من
تابی به تن نمانده وزینب زروی مهر 
وقت نماز آورد آب وضوی من
بیزارم از جفای نفاف افکنان پدر
جز مرگ در جهان نبود آرزوی من
دخت تو از حریم ولایت دفاع کرد 
چون بود آبروی علی آبروی من
رخت از جهان به سوی جنان میکشیم ما
از کردگار خواهشم اینست شوی من

]]>
شاخه سیزدهم... 2014-01-10T22:47:47+01:00 2014-01-10T22:47:47+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/184 سید مجید کسراوی سر کلیم بودن موسی اطاعت است عاشق همیشه طورنشین عبادت استمانوس تیرگی شب اند اهل نافلهظلمت برای چشم سحرخیز عادت استدر کنج خلوت است مقامات بندگی زندان برای اهل مناجات جنت استحرف از غریب شد که دلم گفت:یاحسنبین بقیع وسامره خیلی شباهت استمابین بچه های علی فرق نیست کهترس یزیدیان همه اصل ولایت استهی زجر می دهند که جانت به لب رسداز دست زهر حال تو رو به وخامت استرحمت بس است روکن از آن هیبت خودتنه ...صبر در قبیله حیدر وراثت استذکر لبم شده همه شب یابن العسکریمی آید آنکه در پس اسرار غیبت استاز یمن عاشق همیشه طورنشین عبادت است
مانوس تیرگی شب اند اهل نافله
ظلمت برای چشم سحرخیز عادت است
در کنج خلوت است مقامات بندگی 
زندان برای اهل مناجات جنت است
حرف از غریب شد که دلم گفت:یاحسن
بین بقیع وسامره خیلی شباهت است
مابین بچه های علی فرق نیست که
ترس یزیدیان همه اصل ولایت است
هی زجر می دهند که جانت به لب رسد
از دست زهر حال تو رو به وخامت است
رحمت بس است روکن از آن هیبت خودت
نه ...صبر در قبیله حیدر وراثت است
ذکر لبم شده همه شب یابن العسکری
می آید آنکه در پس اسرار غیبت است
از یمن توست سامره شدسر من راه
سرداب سامرای تو باب الاجابت است
انگار غربت تو به پایان نمیرسد
سوغات سامرای تو تربت نه غربت است
محمد کاظمی نیا
]]>
جبرییل هم... 2013-12-24T22:35:31+01:00 2013-12-24T22:35:31+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/183 سید مجید کسراوی در سیر دل جبرییل هم بال وپرش ریخت وقت طواف چارمش بال وپرش ریختفطرس شد وغسل تقرب کرد روحشهر کس که خاک چادرش را بر سرش ریختاز زینبش زهرای دیگرساخت زهرامادر تمام خویش را در دخترش ریختاو زینت است وبی نیاز از زینتی هاستپس از مقامش بوداگر که زیورش ریختوقتی دهان واکرد دیدند انبیا همنهج البلاغه بود که از منبرش ریختوقتی دهان واکرد از بس که غیورندمولا صدای خویش را در حنجرش ریختدر کوفه حتی سایه اش را هم ندیدندفرمود غضو...چشمها در محضرش ریختزن بود اما با ابهت حرف میزدمردی نبود آنجا مگر کرک وپرش ریختوقت وقت طواف چارمش بال وپرش ریخت
فطرس شد وغسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
از زینبش زهرای دیگرساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت
او زینت است وبی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بوداگر که زیورش ریخت
وقتی دهان واکرد دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت
وقتی دهان واکرد از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت
در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود غضو...چشمها در محضرش ریخت
زن بود اما با ابهت حرف میزد
مردی نبود آنجا مگر کرک وپرش ریخت
وقتی که واشد معجرش بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت
هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چندباری لشگرش ریخت
وقتی هجوم سنگها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت برادر هم سرش ریخت
با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آنقدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت...
آنقدر بالا رفت وبالاتر که حتی
در سیر او جبرییل هم بال وپرش ریخت
لطیفیان

]]>
بی گناه 2013-12-06T20:46:51+01:00 2013-12-06T20:46:51+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/181 سید مجید کسراوی نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد نه کسی که پرسم از او چو ره اشتباه باشدنه یکی ز همرهانم که دست من بگیردنبود مگر که یاد تو خدا گواه باشدشده ام اسیر دشمن کشدم به هر دیاریبه جز از محبت تو چه مرا گناه باشدگهی از خراش خاری نگهی کنم به پایمگهی از خیالت ای گل نظرم به راه باشدنکنم شکایت از تو که خبر نگیری از منکه ز من هر آنچه خواهی همه دلبخواه باشددلم آرمیده عمری همه زیر سایه تونتواند این دل اکنون که جدا زشاه باشدنکند خیال دشمن که نباشدم پناهیزسفر اگر بیاید پدرم پناه باشدز ادب به پای هر گل بنهاده نه کسی که پرسم از او چو ره اشتباه باشد
نه یکی ز همرهانم که دست من بگیرد
نبود مگر که یاد تو خدا گواه باشد
شده ام اسیر دشمن کشدم به هر دیاری
به جز از محبت تو چه مرا گناه باشد
گهی از خراش خاری نگهی کنم به پایم
گهی از خیالت ای گل نظرم به راه باشد
نکنم شکایت از تو که خبر نگیری از من
که ز من هر آنچه خواهی همه دلبخواه باشد
دلم آرمیده عمری همه زیر سایه تو
نتواند این دل اکنون که جدا زشاه باشد
نکند خیال دشمن که نباشدم پناهی
زسفر اگر بیاید پدرم پناه باشد
ز ادب به پای هر گل بنهاده سر گیاهی
چه شود اگر حسان هم به تو گل گیاه باشد
حبیب الله چایچیان
]]>
آب وآیینه... 2013-11-08T23:08:34+01:00 2013-11-08T23:08:34+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/180 سید مجید کسراوی خبر آمد که زمعشوق خبر می آید ره گشایید که یارم زسفر می آیدکاش میشد که ببافند کمی مویم راآب وآیینه بیارید پدر می آیدجگرت بودم ودرد تو گرفتارم کردغالبا درد به دنبال جگر می آیدراستی هیچ خبردار شدی تب کردم؟راستی لاغری من به نظر می آید؟راستی هست به یادت دم چادر گفتی:دخترمن!به تو چادر چقدر می آید؟راستی گم شده سنجاق سرم پیش تو نیست؟سرکه آشفته شود حوصله سر میآیدسرمه ای را که تو از مکه خریدی بردندجای آن لخته خون روی بصر می آیدنه تو از عهده این سوخته برمی آیینه دگر موی سرم تا به کمر می آیدبه کس ربط ن خبر آمد که زمعشوق خبر می آید

ره گشایید که یارم زسفر می آید

کاش میشد که ببافند کمی مویم را

آب وآیینه بیارید پدر می آید

جگرت بودم ودرد تو گرفتارم کرد

غالبا درد به دنبال جگر می آید

راستی هیچ خبردار شدی تب کردم؟

راستی لاغری من به نظر می آید؟

راستی هست به یادت دم چادر گفتی:

دخترمن!به تو چادر چقدر می آید؟

راستی گم شده سنجاق سرم پیش تو نیست؟

سرکه آشفته شود حوصله سر میآید

سرمه ای را که تو از مکه خریدی بردند

جای آن لخته خون روی بصر می آید

نه تو از عهده این سوخته برمی آیی

نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

به کس ربط ندارد که تو را میبوسم

که به جز من ز پس کار تو که بر میآید؟

محمد سهرابی


]]>
پیکر تو مانده ومن... 2013-11-08T23:03:46+01:00 2013-11-08T23:03:46+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/178 سید مجید کسراوی ته گودال فقط پیکر تو مانده ومنهمه رفتند فقط مادر تو مانده ومنسر وانگشتر وانگشت به غارت بردندپاره های بدن بی سر تو مانده ومنبوسه باید به روی گونه نشیند اماچاره ای نیست رگ حنجر تو مانده ومنتو وعباس که رفتید از آن روز به بعدزخم های بدن دختر تو مانده ومنباورم نیست که تنها به سفر خواهم رفتهمه دلخوشی باور تو مانده ومنداوود رحیمی  ته گودال فقط پیکر تو مانده ومن

همه رفتند فقط مادر تو مانده ومن

سر وانگشتر وانگشت به غارت بردند

پاره های بدن بی سر تو مانده ومن

بوسه باید به روی گونه نشیند اما

چاره ای نیست رگ حنجر تو مانده ومن

تو وعباس که رفتید از آن روز به بعد

زخم های بدن دختر تو مانده ومن

باورم نیست که تنها به سفر خواهم رفت

همه دلخوشی باور تو مانده ومن

داوود رحیمی 

]]>
هستی زهرا... 2013-10-24T11:52:08+01:00 2013-10-24T11:52:08+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/177 سید مجید کسراوی شعر من از کرم اوست که ارزش دارداین جهان از قدم اوست که ارزش داردهیاتم با علم اوست که ارزش داردخادمی حرم اوست که ارزش داردباز مست از می صهبای غدیرم کردندعمری است بر این خانه اسیرم کردند خواستم مدحیه های علوی بنویسمعامیانه ولی بین المللی بنویسمخواستم از دم عشق ازلی بنویسمدر دل خود صدو ده بار علی بنویسممرتضی کیست که عالم همه دیوانه اوستاین چه شمعی است فقط فاطمه پروانه اوست شعر من از کرم اوست که ارزش دارد

این جهان از قدم اوست که ارزش دارد

هیاتم با علم اوست که ارزش دارد

خادمی حرم اوست که ارزش دارد

باز مست از می صهبای غدیرم کردند

عمری است بر این خانه اسیرم کردند


 خواستم مدحیه های علوی بنویسم

عامیانه ولی بین المللی بنویسم

خواستم از دم عشق ازلی بنویسم

در دل خود صدو ده بار علی بنویسم

مرتضی کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است فقط فاطمه پروانه اوست


]]>
ناله فراق 2013-08-20T13:59:08+01:00 2013-08-20T13:59:08+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/176 سید مجید کسراوی کسی کو با تو صحبت کرده باشد؟ز تو یک یادگار آورده باشد؟میان همرهان آیا کسی هستکه زائر بر رخ بی پرده باشد؟مسوزان با نگاهت حاصلم رابخر عمر سراسر باطلم راهمه با تو رفیق ومن زتو دورمسوزان این دلم را،این دلم رادلم جز وصل تو خواهش ندارهببین حال دلم پرسش ندارهاگر دل خونه غیر از تو باشهخدا داند دگر ارزش ندارهامان از بلبل بی آشیانهندارد ذوق آواز وترانهبیا ای گل به دامانت نهم سرمگیر اینقدر از دستم بهانهکسی جز تو مرا یاور نباشهکسی فکر من مضطر نباشهکسی صبر تو مولا را ندارهبه جز تو سایه ای بر سر نباشهدلم با ت کسی کو با تو صحبت کرده باشد؟

ز تو یک یادگار آورده باشد؟

میان همرهان آیا کسی هست

که زائر بر رخ بی پرده باشد؟


مسوزان با نگاهت حاصلم را

بخر عمر سراسر باطلم را

همه با تو رفیق ومن زتو دور

مسوزان این دلم را،این دلم را


دلم جز وصل تو خواهش نداره

ببین حال دلم پرسش نداره

اگر دل خونه غیر از تو باشه

خدا داند دگر ارزش نداره


امان از بلبل بی آشیانه

ندارد ذوق آواز وترانه

بیا ای گل به دامانت نهم سر

مگیر اینقدر از دستم بهانه


کسی جز تو مرا یاور نباشه

کسی فکر من مضطر نباشه

کسی صبر تو مولا را نداره

به جز تو سایه ای بر سر نباشه


دلم با تو فقط آسوده باشه

که بی تو زندگی آلوده باشه

تموم عمرمو خرج خودت کن

وگرنه عمر ما بیهوده باشه


جمال تو تماشا دارد ای یار

به قلب ما تسلی دارد ای یار

ظهورت را زحق زهرای اطهر

شکسته دل تمنا دارد ای یار


رسد آیا زمانی نازنینم

که پهلوی تو مولایم نشینم

تو مشغول عطا بر سائلان باش

که من آسوده رویت را ببینم


نمیدانم چه می خواهی زجانم

که من گم کرده راهی ناتوانم

نیم من لایق اینگونه رفتار

مکن شرمنده ام ای مهربانم


تموم آرزوم دیدار یاره

دل دیوونه ام بیمار یاره

همه امیدم از ماندن همینه

ببینم این دلم بیمار یاره


بیا بالانشین پابر سرم نه

به پای خود صفا بر پیکرم نه

بیا ای نور چشم پاک زهرا

قدم بر روی چشمان ترم نه


]]>
به حق علی 2013-08-05T01:16:22+01:00 2013-08-05T01:16:22+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/175 سید مجید کسراوی ندا یه حق علی ودعا به حق علی دوا به حق علی وشفا به حق علیچه سرفرازم وآقا شدم برای خودمبلند میشود افتاده پا به حق علیگدای کوچه زهرا شدم عزیز شدمبزرگ میشود اینجا گدا به حق علیعجیب نیست اگر باز هم دری واشدنجات داده مرا بارها به حق علیمگر نه اینکه همیشه خجالتم دادیمگر نه اینکه تو گفتی بیا به حق علیچه خوب دست من ودامنت گره خوردهشده است این گره بسته وا به حق علیتمام حاجتم این بود: آشتی باتوشده است حاجت کهنه روا به حق علیاگر که پرده بیفتد چه آبروریزی استمریز آبرویم را خدا به حق علیبه من ز اخم تو ندا یه حق علی ودعا به حق علی

دوا به حق علی وشفا به حق علی

چه سرفرازم وآقا شدم برای خودم

بلند میشود افتاده پا به حق علی

گدای کوچه زهرا شدم عزیز شدم

بزرگ میشود اینجا گدا به حق علی

عجیب نیست اگر باز هم دری واشد

نجات داده مرا بارها به حق علی

مگر نه اینکه همیشه خجالتم دادی

مگر نه اینکه تو گفتی بیا به حق علی

چه خوب دست من ودامنت گره خورده

شده است این گره بسته وا به حق علی

تمام حاجتم این بود: آشتی باتو

شده است حاجت کهنه روا به حق علی

اگر که پرده بیفتد چه آبروریزی است

مریز آبرویم را خدا به حق علی

به من ز اخم تو آنقدر عرصه تنگ آمد

بگیر تنگی قبر مرا به حق علی

به حق فاطمه که پیش زینبش می گفت:

بلند می کنم این شانه را به حق علی

حبیب نیازی

]]>
نام مارا ننویسید... 2013-07-18T17:29:58+01:00 2013-07-18T17:29:58+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/174 سید مجید کسراوی   نام ما را ننویسید، بخوانید فقط   سر این سفره گدا را بنشانید فقط   آمدم در بزنم، در نزنم می میرم   من اگر در زدم این بار نرانید فقط   میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست   چند لحظه بغل سفره بمانید فقط   کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی   فقط از دست گناهم برهانید... فقط   حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام   مادرم را به عزایم ننشانید فقط   صبح محشر به جهنم ببریدم اما    

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

 

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

 

آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

 

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

 

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

 

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

 

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

 

فقط از دست گناهم برهانید... فقط

 

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

 

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

 

صبح محشر به جهنم ببریدم اما

 

پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

 

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم

 

گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

 

حقمان است ولی جان اباعبدالله

 

محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

 

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

 

من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

 

گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما

 

دست ما را به محرم برسانید فقط

علی اکبر اطیفیان

از پایگاه روضه

]]>
رنگین کمان خرابه... 2013-06-29T13:27:04+01:00 2013-06-29T13:27:04+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/172 سید مجید کسراوی شکوهی در میان دختران داشت سری بالاتر از هفت آسمان داشتاگر چه سن وسالش غنچه می زدولی گل بود وقلبی مهربان داشتمیان هق هق ولالایی اشکدوتا چشم سیاه روضه خوان داشتنه یار ویاوری نه همزبانینه هم بازی میان کودکان داشتسر بازار شام وکوچه هایشنه از سیلی نه از طعنه امان داشتدقیقا شکل زهرا راه می رفتسه سالش بود درد استخوان داشتبه جای زینت مو یا گل سرفقط خون لخته ای بر گیسوان داشتنشسته خار خشکی بر کف پاشنشان کعب نی بر بازوان داشتبه لطف آن همه مهمان نوازیکبودی روی برگ زعفران داشتهمین که لب ز لب برداشت دق کردز شکوهی در میان دختران داشت

سری بالاتر از هفت آسمان داشت

اگر چه سن وسالش غنچه می زد

ولی گل بود وقلبی مهربان داشت

میان هق هق ولالایی اشک

دوتا چشم سیاه روضه خوان داشت

نه یار ویاوری نه همزبانی

نه هم بازی میان کودکان داشت

سر بازار شام وکوچه هایش

نه از سیلی نه از طعنه امان داشت

دقیقا شکل زهرا راه می رفت

سه سالش بود درد استخوان داشت

به جای زینت مو یا گل سر

فقط خون لخته ای بر گیسوان داشت

نشسته خار خشکی بر کف پاش

نشان کعب نی بر بازوان داشت

به لطف آن همه مهمان نوازی

کبودی روی برگ زعفران داشت

همین که لب ز لب برداشت دق کرد

زبس لب جای چوب خیزران داشت

تنی ترد وشکسته مثل شیشه

که یک خط در میانش ارغوان داشت

بنفش وزرد ،نیلی ،ارغوانی

خرابه نیمه شب رنگین کمان داشت

زن غساله رویش آب می ریخت

وآیه آیه کوثر بر زبان داشت

روح الله قناعتیان

]]>
پیغمبر کربلا 2013-06-19T22:11:17+01:00 2013-06-19T22:11:17+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/171 سید مجید کسراوی   هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست   هر جا تب عشق است، دل در به دری هست   دیروز گدایان همه دنبال تو بودند   هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست   اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند   دیدید که در طینت ما هم هنری هست   بازار مرا با قدمت گرم نکردی   یک چند غلامی که بیایی ببری هست   در غیبت شه روی به شهزاده می آرند   صد شکر که در خانه ی آقا، پسری هست   هر جا قد و بالای  

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

 

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

 

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

 

هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست

 

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

 

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

 

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

 

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

 

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

 

صد شکر که در خانه ی آقا، پسری هست

 

هر جا قد و بالای رشیدی ست، یقیناً

 

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

 

یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد

 

یا حضرت ارباب کرم، خانه ات آباد

]]>
پیراهن رفو... 2013-05-29T03:58:28+01:00 2013-05-29T03:58:28+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/169 سید مجید کسراوی  علی کسی است که کوثر از او سبو دارد جهان نظام خودش را فقط از او داردفقط به خاطر حب و ولایت مولاستاگر بهشت خداوند رنگ وبو داردعلی کسی است که عالم گدای قنبر اوستاگر چه گوشه پیراهنش رفو داردبرای اینکه علی پا به سینه اش بنهدخداست شاهد من کعبه هم وضو دادعلی کسی است که هر شب کنار سجادهبدون واسطه با دوست گفتگو داردولادتش هدف کعبه را مشخص کردزخاک پای علی کعبه آبرو داردعلی که پشت نبردش زره نمی خواهداگر چه لشگری از سنگ روبرو داردرسید آنکه خدا کعبه را به او بخشیدگه ولادت او کعبه مدتی خندید  علی کسی است که کوثر از او سبو دارد

جهان نظام خودش را فقط از او دارد

فقط به خاطر حب و ولایت مولاست

اگر بهشت خداوند رنگ وبو دارد

علی کسی است که عالم گدای قنبر اوست

اگر چه گوشه پیراهنش رفو دارد

برای اینکه علی پا به سینه اش بنهد

خداست شاهد من کعبه هم وضو داد

علی کسی است که هر شب کنار سجاده

بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

ولادتش هدف کعبه را مشخص کرد

زخاک پای علی کعبه آبرو دارد

علی که پشت نبردش زره نمی خواهد

اگر چه لشگری از سنگ روبرو دارد

رسید آنکه خدا کعبه را به او بخشید

گه ولادت او کعبه مدتی خندید


]]>
...ای علی... 2013-05-19T22:36:03+01:00 2013-05-19T22:36:03+01:00 tag:http://yarahim.mihanblog.com/post/168 سید مجید کسراوی قسمتم نیست بال وپر بدهند به من از آن طرف خبر بدهندجگرم را وسط گذاشته امبه همه گفته ام نظر بدهندبه خدا گریه می کنی تا صبح شرح حال مرا اگر بدهندمن از این در نمی روم هر چندجای این در هزار در بدهندچندتا مثل من خبر داری؟پای تو حاضرند سر بدهنددردسر مایه کمالات استنذر کردیم دردسر بدهندای امیرنجف به نفعت نیستعاشقانت اگر ضرر بدهنددردودل کردن تو را اغلب به گدایان خون جگر بدهندخاک پای تو قیمتش عرش استپس نباید به جاش زر بدهندچه کسی دیده هفت عالم را همه اش را به یک نفر بدهند قسمتم نیست بال وپر بدهند

به من از آن طرف خبر بدهند

جگرم را وسط گذاشته ام

به همه گفته ام نظر بدهند

به خدا گریه می کنی تا صبح 

شرح حال مرا اگر بدهند

من از این در نمی روم هر چند

جای این در هزار در بدهند

چندتا مثل من خبر داری؟

پای تو حاضرند سر بدهند

دردسر مایه کمالات است

نذر کردیم دردسر بدهند

ای امیرنجف به نفعت نیست

عاشقانت اگر ضرر بدهند

دردودل کردن تو را اغلب 

به گدایان خون جگر بدهند

خاک پای تو قیمتش عرش است

پس نباید به جاش زر بدهند

چه کسی دیده هفت عالم را 

همه اش را به یک نفر بدهند


]]>