نسیم وصل
دوشنبه 9 بهمن 1391

در عالم خلقت همه موجودات

مشغول ستایش اند حتی ذرات

از بعد ثنای حق ادا می سازند

بر سید انبیا محمد صلوات


تا باز شود زدوست قفل حسنات

تا راه بری به سوی کشتی نجات

گلشن دل و دیده کن زاسم اعظم

پیوسته فرست بر محمد صلوات


از راه خدا دیده ودل یک سو کن

حق را طلب و به جانب حق رو کن

دم زن ز علی وآل او تا هستی

با نام محمد نفست خوشبو کن


هنگام نزول رحمت بی حد شد

این وارث فیض سرمدی ممتد شد

آرام مباش وختم کن یک صلوات

میلاد امام صادق و احمد شد



نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 9 بهمن 1391
قلم به دست گرفتم دوباره بنویسم

نهاد عشق شدم تا گزاره بنویسم

حروف شمسی خود با ستاره بنویسم

توان گرفته ام از یک عصاره بنویسم

عصاره ای که زمین و زمان به نامش بود

اگر غلط نکنم عرش، مست جامش بود

در آن زمان که بشر محو بت پرستی بود

تمام فرصتشان صرف عیش و مستی بود

بقای نسل به تدریج رو به پستی بود

بنای بتکده ها حُکم چیره دستی بود

یکی رسید که توحید، کوله بارش بود

"بگو خداست احد" این فقط شعارش بود

نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 9 بهمن 1391
ای روشنی تبار تو و نور تیره ات
ای آسمانیان زمین هم عشیره ات

ای لحظه لحظه زندگی ات آیه آیه صبح
آئینه دار سوره ی شمس است سیره ات

دارد دلت علاقه ی ذاتی به آسمان
همواره سوی اوست اگر چشم خیره ات

خورشید رفت و ماه... پدرت رفت و مادرت
در غم گذشت روز و شب تار و تیره ات

دُرّ یتیمی و صدف کعبه خانه ات
لطف خدای عزّوجل پشتوانه ات

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
لبخندت از تبسّم گلها ملیح تر

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
یعنی ندیده از خَم زلفت ضریح تر

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر
با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید
روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو شاه بیت شعر غزل خیز خلقتی
حُسن ختام قصّه ی سبز نبوّتی

نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 9 بهمن 1391
بر سر آشفته ام زلف پریشان ریخته

در دل حیران من آیات حیران ریخته

نیستم ناراحت از اینکه شهیدم کرده اند

خون من گر ریخته در پای جانان ریخته

سفره ی دل باز کردن پیش مهمان بهتر است

این دلم هر آنچه دارد پای مهمان ریخته

تا مقام قاب قوسین ات بلا باید کشید

در بیابان طلب خار مغیلان ریخته

گاه باید بیشتر همرنگ شد مثل اویس

نذر یک دندان جانان چند دندان ریخته

هر دو عالم عالمی دارند پیش مقدمش

این یکی دل ریخته است و آن یکی جان ریخته

گر چه آدم گرچه عیسی گرچه موسی بازهم

کمتر از درهای دربار تو دربان ریخته

بسکه خاطرخواه داری و عزیزی که خدا

جای گل روی سرت آیات قرآن ریخته

نذر این پیغمبری خوب است ذبحی رد کنی 

در ضمیر عید مبعث عید قربان ریخته

آن قدر ذات خدا در تو تجلی کرده است

ز آن همه یک جلوه اش را در خراسان ریخته

با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است

ورنه از این نا مسلمانها فراوان ریخته 

یانبی و یا نبی و یا نبی یا مصطفی

یا علی و یا علی و یاعلی یا مرتضی



  علی اکبر لطیفیان



نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم

لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم

یا ایّها الرّسول بدون دعای تو

از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم

یا این که گوشه چشم اباالفضل تو نبود

ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم

بی حب خاندان تو در خانه ی کرم

جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم

ما امت توایم و علی هم کنار توست

آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم

ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم

ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم

هم ناله های امشب مولای امتیم

ما سوگوار رحلت بابای امتیم

در جان مسلمین چو آذر گذاشتند

بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند

آه از نهاد اهل ولایت بلند شد

بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند

آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو

بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند

هستی گریست تا نوه هایت رسیده و

با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند

تو باغبان امتی و جای اجر تو

یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند

با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد

داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند

در کوچه ها غرور علی را کسی شکست

در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست

مسعود اصلانی



نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دیگر طبیب بر سر بالین نیاورید

بالینِ من حسین و حسن را بیاورید

این شرحِ صدر، مرهمِ جان کَندَنِ من است

از سینه ام حسینِ مرا از چه می برید؟

ای نور دیدگانِ من این گونه بی قرار

امروز بر رسول گریبان چه می درید؟

روزی رسد که هر دو جگر پاره می شوید

با این که در بهشت شما هر دو سرورید

بوسه اگر به روی لبان شما زنم

روزی ز تشتِ خون، جگر، سر بر آورید

زهرای من! تو اِذنِ دخولِ اَجَل بده

زیرا خدا به غیر تو کوثر نیافرید

او که دری به غیرِ درِ خانه اَت نزد

داند خدا مرا به ولای تو پَروَرید

تا می شود، حبیبۀ من پشت در نرو!

زود است، استغاثه کنان پشت این درید

ای دشمنان فاطمه از من حیا کنید!

بعد از پدر چه بر سر این دختر آورید

دور مرا کسا، بگیرید دخترم!

آخر شما تمامِ امید پیمبرید

بنشین علی! که خوب به رویت نظر کنم

آری خدا جمال تو از خویش آفرید

نعش مرا شبانه چو غسل و کفن کنی

مخفی ز بی کفن کَفَنم را بیاورید

حالا که من وصیّت یک عمر می کنم

کاغذ قَلم برای نوشتن بیاورید

محمود ژولیده



نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 13 شهریور 1391

لب نگار که باشد رطب حرام بود

زمان واجبمان مستحب حرام بود

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم 

بدون عشق مناجات شب حرام بود

اگر که هست طبیبم طبیب دواری

به من معالجه در مطب حرام بود

برای منکر اولاد تو نیست عجب 

که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود

تو مقتدای بزرگ تمام مردانی

رسول اعظم امام بزرگ مردانی



نوع مطلب : پیامبر اکرم (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic