نسیم وصل
سه شنبه 23 آبان 1391

از حسن هرکس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد وزخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بندبند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جداشد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند وراحت تیغ وشمشیرم زدند




نوع مطلب : قاسم ابن الحسن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
بانك اشعار روضه
پاسخ شما :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic